سر رسيد
جواد محقق
حتی اگر نباشی
نامت
در سر رسيد کوچک من هست
با يک شماره
که ديگر
سلیم تهرانی از معاصران کلیم کاشانی
است که به سال ۱۰۵۷ ه ق درگذشت. مقبره کلیم
و سلیم در کشمیر در کنار یکدیگر قرار دارد. دیوان سلیم را آقای رحیم رضا به سال
۱۳۴۶ به عنوان رساله دکتری تصحیح و سپس به چاپ رسانده است.
صورت نبست در دل ما کینهء کسی
آیینه هر چه دید فراموش می کند
داریم شعله ای که ملایم تر از گل است
پروانه ای نسوخته است از چراغ ما
به صورت تو بتی کمتر آفریده خدا
تو را کشیده و دست از قلم کشیده خدا
ز ناز و غمزه در آن چشم هر چه خواهی هست
ولی چه سود ، اسیران نگاه می خواهند!
در باغ هر گلی ز تو در خون تازه ای ست
هر بید در هوای تو مجنون تازه ای ست
یوسف من! چشم پیران نیست تنها بر رهت
شوق مکتوب تو طفلان را کبوترباز کرد!
حدیث بحر فراموش شد که دور از تو
ز بس گریسته ام ، آب برده دریا را
حکایت امروز ما
اخبار.. اخبار... خبرهای خوبی به گوش نمیرسه :(
بخشی از نامهء خشمگین دوستم حسین را بخوانید؛ درباره ادبیات و مسایل حاشیهای آن است:
تا وقتی که کسی از نزدیک تو را نمی شناسد ، می تواند درلابه لای شعرها و داستان هایت ، نور حق را ببیند و به عاشقانه هایت ایمان بیاورد و با نوشته هایت تن اش بلرزد و تو را زمزمه کند هرجا و ... آه که تو چه شعری / چه عشقی داری در وجودت ... و آه که ماهی تو ...اما همین که مثلا" در نوشته ای خیلی راحت بنویسی که به نظرت فلانی ، مادرجنده است و خواهرش از فواحش / یا همین که در جمعی ، یک نفر زیر آب ات را بزند که آدم وقیح و آشغالی هستی / یا این در یک رابطۀ دوستانه یا عاشقانه یا جنسی {رابطۀ جنسی : مثال = رابطه ای که بقال با پخش کنندۀ سیم ظرف شویی دارد } کمی بیشتر شناخته بشوی / یا این که .... یکی از همین موارد کافی است که تا از اوج ِ ادبیات ناب به درّۀ وقاحت ِ انسانی و حیوان بودن سوق بیابی ؛ بشوی سوُهان روح خیلی ها و آدم بدۀ فیلم که به همه نظر دارد و چه و چه و چه !!!