جامعه ی باز را رویان اندیشمند گمنام فرانسوی چنان تعریف می کند که هگل و نیچه عشق را.نگاهی به باز سرایش های کوئیلوی جوان وقتی در معبد آهواتروسیا تلمذ می کرد خود گواه شناخت اوست از آثار رویان.
کوئیلوی جوان در دفتر خاطرات خود می آورد:امروزم از آن عشق تو و تو منی در جامعه ای که از فرط عشق٬ من شده است.
و در جای دیگری : رویان را می بینم که کنار رود نشسته به تو که در من است می نگرد و هیچ در جامعه صلای محبت نیست. جامعه ای که رویان در نگاه خود دارد از عشق بی مرز هم باز تر است. از من ٬از تو٬از هرچه من که که در جامعه ٬ا گرفته و اجتماعی شده است.
رویان خود معتقد است که هگل در عین نفی جوامع سطحی و ابتدایی و آزاری تعلق خاطر بی زبان خود را به علم امکان مدیون آزادی است و مدنیت جز جامعه باز نیست.
مارکوزه هم در بیان دلایل دلتنگی خود به قهوه اشاره دارد و قهوه را مظهر مجسم انسان وا مانده نهاده می داند در جامعه باز.
شارلوا کراکر٬ نویسنده مقاله آفتاب این بار از باز به کجا می رود به بیان تنهایی ها ی عاشق در جامعه باز رویان بسنده می کند اما نگاه تیز بین خود را در این بین ناگهان متوجه زوایای خفته شناخت انسان نخستین از آتش و اینکه اگر قهوه هم درست همزمان با آتش شناخته می شد ٬ فلسفه زندگی در جامعه باز امروز دچار چه تحول هایی بود و تاثیر سکر آور کافیین آن روز ٬ امروز به کجا ختم می شد ٬ ساخته.
مخلص کلام اینکه ٬به تعبیر جرج آنتوان جامعه باز همان عشق است یا به بیان دیگر عشق باز از ازل نوعی اجماع بوده و اجماع بی اجتماع و جامعه و اهل آن محال است.
کامبیز: اگر شما فهیدی، من هم میفهمم!! اینو از وبلاگ یک روزنامه نگار کپی کردم که لینک نمیدم بهش که بد نشه براش.. ولی خیلی بی سواد شدن این جماعت!